عبد الرزاق اللاهيجي
91
گوهر مراد ( فارسى )
مثل آنكه چون شمس اعظم از آنهاست مناسب است در وسط بودن به منزله شمسة القلادة و يا آنكه كواكبى كه با شمس ، مجموع نسب اربع كه مقابله و تثليث و تربيع و تسديس باشد حاصل كنند ، در يك طرف از او باشند ، و آن زحل و مشترى و مريخ است و اينها را كواكب علويّه گويند ، و كواكبى كه حاصل نكنند با او مگر يك نسبت كه آن تسديس است در طرف ديگر و آن زهره و عطارد باشد و اينها را سفليّين خوانند . و ظاهر است كه اين وجوه جز استحسان تقاضا نكنند ، و هر يك از اين افلاك كليهء هفتگانه مركبند . اما هر يك از افلاك علويّه و زهره از سه فلك جزئى ، دو محيط به ارض ، كه يكى از آن دو را ممثّل گويند ، مركزش مركز عالم باشد و منطقهاش در سطح منطقة البروج . و ديگرى را خارج مركز كه مركزش نقطه باشد غير مركز عالم ، و منطقهاش تقاطع كند با منطقة البروج ، و در داخل ثخن ممثل بود . چنان كه سطح محدّبش مماس سطح محدّب ممثل باشد بر نقطهء مشترك كه آن را اوج خوانند . و مقعّر مماس مقعّر بر نقطهء مشترك كه آن را حضيض خوانند « 1 » ، و بالضرورة از ممثل بعد از افراز خارج مركز دو قطعه مختلف الثخن باقى ماند ، يكى محيط به خارج مركز و آن را متمّم حاوى گويند ؛ و ديگرى محاط خارج مركز و آن را متمم محوى خوانند و رقّت متمّم حاوى در طرف اوج باشد و غلظش در طرف حضيض ، و متمم محوى برعكس اين ؛ و يكى غير محيط به ارض و آن را فلك تدوير خوانند ، و آن كرهاى باشد مصمت مركوز در داخل ثخن خارج مركز ، چنان كه سطح او مماس هر دو سطح خارج مركز شود به دو نقطه ، و هر يك از اين كواكب چهارگانه مركوزند در تدوير ، چنان كه سطح كوكب و تدوير به يك نقطه مماس باشد ، و هر يك از افلاك خارج مركز مذكور را به سبب آنكه تدوير در او مركوز است و همچنين هر خارج مركزى را كه حمل تدوير
--> ( 1 ) الف ، ج : گويند .